|
مرگ زندگی در مرگ است
| ||
|
یک امپراتور بزرگ به نام اکبر پایتخت کوچک و زیبایی در هند درست کرد که هرگز مورد استفاده قرار نگرفت زیرا قبل از آن که تمام شود ، اکبر مرده بود. بنابراین پایتخت او هرگز از دهلی به آنجا منتقل نشد . نام آنجا فاتح پور سیکری بود . آن یکی از زیباترین شهرهایی بود که تا آن لحظه طراحی شده بود ولی هرگز توسط هیچ کسی استفاده نشد. اکبر از همه ی معلمان بزرگ هندوستان خواسته بود که جمله ای را برای نوشتن بر دروازه پیشنهاد کنند. در آنجا رودی عبور می کرد و پلی بر آن کشیده شده بود. و اکبر دروازه ی زیبایی بر روی پل ساخته بود. چند صوفی آن گفته ی مسیح را پیشنهاد داده بودند و او عاشق آن بود. خیلی پیشنهادهای مختلفی شده بود اما او عاشق آن بود و آن گفته بر دروازه نوشته شد. «زندگی یک پل است، از روی آن بگزر اما بر آن خانه مساز» طبقه بندی: مرگ، تفکر، کتاب «در آغوش نور» رو میتونید از این لینک دانلود کنید. این پست بعد از مدتی حذف میشه چون تو پست اصلی لینک قرار گرفته. دكتر ملوین مورس: طبقه بندی: مرگ، کتاب، حس تعجب کردن: یعنی دلیل یا چگونگی یه موضوع رو نفهمیدید و هیچ احتمالی برای چگونگیش به ذهنتون نمیرسه. کسی که چاکرا ششمش مشکل داشته باشه در اینجا اون موضوع رو منکر میشه. برای این که هیچ وقت تعجب نکنید فقط کافیه این موضوع رو همیشه به یاد داشته باشید که خیلی چیز ها هست که نمیتونید به این راحتی ها دلیل و چگونگیش رو بفهمید و حتی احتمالی براش بدید. موضوع حقیقت زیر و رو کننده رو هم جزو زبان بدن گزاشتم چون یه واکنش ذهنیه. اگر با چیزی مخالفی، اگر از چیزی بدت میاد یعنی اون رو اون طور که باید بفهمی نفهمیدی. عکسش هم درسته. هر چیزی رو که بشتر بفهمید بیشتر ازش خوشتون میاد. این فهم فقط مربوط به موضوعات فکری رفتاری نمیشه. برای مثال: تشخیص رنگ و صدا و ... هم جزوشه. کسی که قدرت تشخیص رنگش بیشتره از رنگ های بیشتری خوشش میاد. کسی هم که قدرت تشخیص رنگ های خاصی درش بیشتره از اون رنگ ها بیشتر خوشش میاد. و رنگ هایی که ازشون بدتون میاد یعنی قدرت تشخیص رنگش رو کمتر از یه حدی دارید. اگر هم از صدایی خوشتون میاد یعنی درکش میکنید و اگر بدتون میاد یعنی درک نمیکنید. این موضوع، موسیقی، شعر، نقاشی، و هر چیزی رو شامل میشه. کلا سلیقه ی آدما با فهم و تشخیصشون کار میکنه. یکی یه جا نوشته بود: سعی کن چیزی رو که دوست داری به دست بیاری وگر نه مجبور میشی چیزی رو که به دست میاری دوست داشته باشی. اگر افزایش قدرت درک راحت تر از تلاش کردن برای بدست اوردن چیزیکه دوست داریم باشه: سعی کن قدرت درکت رو افزایش بدی وگر نه مجبور میشی چیزایی که دوست داری رو به دست بیاری. برای افزایش قدرت درک (آگاهی) فقط کافیه چاکرای ششم(چشم سوم) رو تقویت کنید که تو پست مهمترین موضوع دنیا نوشتم. برای قسمت های دیگه هم مثل تشخیص رنگ و صدا و ... هم چاکرا های مربوط. مثلا تشخیص رنگ چاکرای سوم، صدا چاکرای پنجم. طبقه بندی: زبان بدن، تفکر،
عشق چیست؟ چطور بوجود میاد؟ چطوراز بین میره؟ چرا لذت داره؟ چرا عذاب داره؟ چرا تپش قلب داره؟ آیا عشق بیماریه؟ آیا عشق دیوونگیه؟ آیا عشق آدم رو کور میکنه؟ موضوع مهمی که باید بدونید اینه که اصلا عشق چیزی نیست، نبود عشق یه چیزیه و اون چیز ذهنه. نبود ذهن که اسمش خلسه هست همون عشقه. خلسه زمانی که شخصی نزدیک به مردن هست و خودش رو رها میکنه که بمیره هم بوجود میاد. در زمان زایمان هم مادر به خاطر عشقش به بچش به خلسه میره که باعث میشه بتونه اون درد رو تحمل کنه. خلسه به شکل های دیگه هم میتونه بوجود بیاد که به موضوع اصلی مربوط نیست. زمانی که آدم به هیچ چیز فکر نمیکنه فقط مشاهده میکنه، هیچ قضاوتی نمیکنه در نتیجه همه چیز رو اون طور که هست میبینه. چون خدا چیز بد نیافریده همه چیز رو خوب و زیبا (همونطور که هست) میبینه که این به شخص لذت خیلی زیادی میده. شاید بگید نه، فقط یک شخص رو زیبا میبینه. این طور نیست شاید یک شخص باعث عاشق شدنتون بشه ولی در اون لحظه که اون شخص رو میبینید همه ی توجهتون به همون شخصه اگر به در و دیوار، آسمون، درخت یا هر چیز دیگه به جز انسان های دیگه(چون حالت عشق رو از بین میبرن) نگاه کنید متوجه میشید که اونها هم وقتی در عشق هستید تغییر کردن و خیلی زیبا شدن. اگر در حال حاضر کسی هست که عاشقش هستید وقتی دیدیدش و نزدیکش بودید به آسمون نگاه کنید به درخت ها و دقت کنید همه چیز رو زیبا میبینید. وقتی شخصی عاشق کسی میشه در اون لحظه متوجه این عشق نمیشه. وقتی از اون شخص دور شد تازه متوجه میشه چه اتفاقی افتاده. چون در اون لحظه ذهن از کار افتاده بوده. دلیل تپش شدید قلب در عشق فعال شدن شدید چاکرای اوله که باعث تولید آدرنالین میشه و آدرنالین باعث این تپش قلب میشه. شکست عشقی هم یکی از موضوعاتیه که باعث بسته شدن چاکرای اول میشه. عشق چطور بوجود میاد؟ عشق با دیدن یه صورت زیبا یا اخلاق خوب یا ... به وجود نمیاد. اول عشق به وجود میاد بعد اون چیزی رو که بهش بیشتر توجه دارید دلیل عشقتون میدونید. مثلا به قیافه بیشتر توجه دارید فکر میکنید عاشق قیافه ی طرف شدید. شاید کسی رو دیده باشید که در نگاه اول قیافش براتون عادی بوده باشه ولی بعد از عاشق شدن اون شخص رو زیبا ترین چیز دنیا دیدید. البته خود قیافه یا چیزای دیگه یه تاسیراتی داره ولی نه در مورد این که عاشق کنه در مورد این که شخص بخواد عاشق بشه. پسر ها از قیافه ای بیشتر خوششون میاد یا میتونه باعث عاشق شدنشون بشه که قیافه یه چیزی تقریبا بین قیافه ی مادرشون در زمان شیر خوارگی شون و خودشون باشه. سلیقه ی آدمها ربطی زیادی به ژنتیک نداره و با چیز هایی که در دوران زندگی مخصوصا نوزادی و کودکی تجربه کردن شکل میگیره. به طور معمول یک پسر که به دنیا میاد بیشترین صورتی که میبینه صورت مادرشه. بعد از اون صورت پدر. و رفتار عاشقانه ی پدر و مادرش باعث میشه از این صورت ها ترکیبی در حافظه شکل بگیره که سلیقه با اون صورت کار میکنه. یک مورد دیگه هم هست در سلیقه که به قرینه بودن دو طرف صورت و تناسب اجزای صورته که مربوط به بحث نیست. بعد ها صورتی رو که به این ترکیب نزدیک تر باشه با سلیقه ی شخص بیشتر جور در میاد. هیچ شخصی باعث عشق در کس دیگه نمیشه. اگر این طور بود باید در همه عشق ایجاد میکرد نه فقط اون شخص. یه موارد خاص وجود داره که اون هم شخص خودش باعث این موضوع نمیشه باعث میشه افراد دیگه بخوان که عاشقش بشن. شاید باور نکنید ولی تقریبا همه ی عشق ها عمدا به وجود میان.نه کاملا عمدا ولی خواست یا طرز فکر شخص به این موضوع بسیار مربوطه. منبع عشق خود شخص عاشقه در عاشق یک اتفاقی میافته که عاشق میشه نه در معشوق. عشق چطور از بین میره؟ عشق یک عمری داره که تحقیقات روانشناسان نشون داده عمر عشقی که عاشق به عشقش برسه حد اکثر 18 ماهه. چطور این اتفاق می افته؟ با عادت کردن! یه مواردی هست که با عشق اشتباه گرفته میشه. بعد میان میگن اینجا عشق عمرش تموم نشده. مثلا دو نفر آدم خیلی مهربونن که به هم خیلی علاقه دارن و با هم خیلی خوبن اینا به هم عادت کردن. شاید هیچ وقت هم عاشق هم نبودن. فقط همدیگه رو دوست دارن. در عشق هایی که عاشق به عشقش نمیرسه: یا عشق تبدیل به تنفر میشه که مثلا طرف اول بهش گفته بله بعد زده زیر قرار مدار و رفته با یکی دیگه. یا کم کم با گزشت زمان شخص بی خیال طرف شده. یا عشق یکی دیگه جاشو گرفته. یا موارد دیگه. در مواردی خاص افرادی که مازوخیسم دارن ترجیح میدن تا آخر عمر عذاب بکش یا خودشون رو بکشن ولی بیخیال عشق نشن دنبال عشق دیگه هم نرن! اگر جزو این گروه هستید ولی مخالف مازوخیسم داشتنتون هستید. بیخود نظر مخالفتون رو تو قسمت نظرات نزارید. و برید در مورد مازوخیسم تحقیق کنید. و مهم ترین موضوع که مشکل خیلی هاست اینه که چرا عشق عذاب داره؟ چیزی که خودش نبود یه چیز دیگست چطور میتونه لذت یا عذابی داشته باشه؟ این عشق نیست که لذت یا عذاب داره. این ذهنه که نبودش لذت داره و بودنش عذاب. لذت عشق به خاطر شخصی که عاشقشید نیست به خاطر خلسه ایه که توش هستید. و اما عذاب: کاری که ذهن میکنه اینه: نه تنها دیدن نیمه ی خالی لیوان، حتی خالی دیدن نیمه ای که خوردش! یعنی یه لیوان پر هم که به یه آدم بدید میخورش بعد ناراحته که چرا الان خالیه! تو اکثر آدمها میتونید اینو ببینید. وقتی یه چیز خوب، یه چیز لذت بخش به یه آدم برسه خیلی خوشحالی نمیکنه حالا ما فرض میکنیم که خوشحالی هم میکنه. همین که از دستش بده چون از دستش داده انقدر ناراحت میشه انگار نه انگار که یه موقعی اونو اصلا نداشته.حالا اگر واسه به دست اوردن اون چیز کلی زحمت کشیده باشه باز یه چیزی! واسه چیزی مثل عشق که هیچ زحمتی هم نکشیده عاشق شده. به جای لذت بردن از عشق همش تو فکر اینه که تصاحبش کنه بعد هم که نمیتونه تصاحب کنه عذاب میکشه. اگر شما هم تو همچین عذابی هستید از فکر به دست اوردن دیگران بیاید بیرون. اون کسی که عاشقشید و بیشتر از هر چیزی دوستش دارید کالا نیست که صاحبش بشید. برای شما ساخته نشده! هر کسی برای خودشه! به همین که عاشقش هستید قانع باشید. این که بخواید کسی رو به دست بیارید اون شخص رو به کالا تبدیل کردید. این کار عشق نیست کار ذهنه. ذهنه که عذابتون میده. عشق میخواد در خدمت دیگران باشه نه این که دیگران رو به دست بیاره. به دید کالا نگاه کردن به دیگران کار ذهنه. خود خواهیه. نه عشق. عشق یه رویای شیرینه که میاد و میره. تموم میشه. حالا از این که یه مدت اومده خوشحال باشید. اگر نمیتونید فرض کنید هیچ وقت نیومده. نه این که چون رفته عذاب بکشید. هیچ وقت قرار نبوده که تا ابد بمونه. حالا میخوای بری دنبال یه عشق دیگه برو ولی از ابتدای هر عشق این رو بدون که یه روز این عشق تموم میشه.(حالا اینو گفتم بعضیا به جای این که خودشون رو برای ناراحت نشدن آماده کنن و انتظار بیخود نداشته باشن از الان قصه ی اینو میخورن که یه روز قراره تموم شه!) در حال زندگی کنید. اگر الان عشق هست ازش لذت ببرید اگر نیست هم که نیست نه لذت ببرید نه عذاب بکشید. به قول اشو: عشق پله، ازش بگزر، روش خونه نساز. قسمت شوت ماجرا: یه عده هم هستن که کلا از ماجرا پرتن. افرادی که فرق عشق رو با رابطه جنسی نمیدونن. محض اطلاع این افراد کسی که عاشق کس دیگه بشه اصلا به رابطه جنسی با اون شخص فکر هم نمیکنه. و حتی فکر کردن در این مورد رو توهین به اون شخص میدونه. کسی که به خاطر مثلا خوش اندام بودن و این چیز ها از کسی خوشش میاد عاشق اون شخص نشده. این هوسه نه عشق. عشق یه بیماریه؟ خیر. بیماری یعنی حالت غیر عادی که مضر باشه. این ذهنه که بیماریه: به قول اشو بیماری ذهنی(روانی) وجود نداره، خود ذهن بیماریه. حالا تو عشق یه لحظه از شر این بیماری (ذهن) خلاص میشیم. این سالم بودنه نه بیماری. جامعه ای که همه یه بیماری داشته باشن متوجه بیماری بودن اون موضوع نمیشن و در نتیجه سالم بودن رو غیر عادی و بیماری میدونن. عشق دیوونگیه؟ خیر. آدمها وقتی دلیل و چرایی کار های یک نفر رو نمیفهن فکر میکنن طرف دیونست. این احتمال رو در نظر نمیگیرن که شاید خودشون دیوونن. اگر فقط همین بود خوب بود موضوع اینه که خود عاشق هم وقتی عمر عشقش تموم میشه و دیوونگی(ذهن) میاد سراغش میگه عجب دیوونه ای بودم... این ذهنه که دیوونگیه. به قول پاسکال: انسان حیوانیه که دیوونه شده. به قول اشو: یک ساعت در یک اتاق تنها بشینید و افکارتون رو بنویسید همه ی کلماتش رو. بعد از یک ساعت بخونید چی نوشتید متوجه دیوونگی ذهنتون میشید. عاشق کوره؟ مثلا میگن یارو عشق کورش کرده نمیفهمه چی کار میکنه. این ذهنه که کورش کرده نمیزاره فقط از عشق لذت ببره و میخواد بچسبه به طرف. یا میگن عشق کورش کرده نمیزاره ایراد های طرف رو ببینه. شما که بینایی خوبی های طرف رو میبینی؟ بی ذهنی یعنی مشاهده گر بودن، قضاوت نکردن، همه چیز رو اون طور که هست دیدن. این یعنی بینایی. ذهنه که با قضاوت و پیش داوری و ... جلوی درست دیدن رو میگیره. هر کسی یه خوبی هایی داره یه بدی هایی که اون بدی ها هم عمدی به وجود نیومده. حالا اونی که به خاطر اون بدی ها با یارو بد رفتار میکنه کوره یا عاشق؟ طبقه بندی: دانستنی ها، مقدمه: چندین سال پیش یه دانشمندی یه نظریه داد. نظریه ی فرمول همه چیز. گفت احتمالا یه فرمولی وجود داره که باهاش میشه جواب همه ی سوال ها رو فهمید. به نظر من این فرمول همین چاکراست که بیش از 5000 ساله که کشف شده. ولی یه عده نابینا به علت این که با چشم نمیتونستن ببیننش، از انتشار این موضوع جلوگیری کردن.البته امروزه میشه از چاکرا ها عکس گرفت و در بعضی بیمارستان ها حتی در ایران از چاکرا ها عکس میگیرن. چاکرا چیست؟ طبق دست نوشته های قدیمی 88000 چاکرا در بدن هر یک از ما وجود داره. در بین چاکرا ها 7 چاکرای اصلی داریم که تقریبا فقط با همین چاکرا ها کار داریم. این 7 چاکرا بقیه ی چاکرا ها رو زیر نظر دارن. یعنی بقیه زیر مجموعه ی اینان. برای مثال چاکرای نوک هر انگشت مربوط به یکی از چاکرا های اصلیه. میشه گفت چاکرا اعضای روحه. اگر یکی از چاکرا های اصلی رو برداریم شخص زنده نخواهد بود. مثلا قلب رو برداریم یا گردن رو. جالبه بدونید قلب های مصنوعی که پلاستیکی هستن شخص رو زنده نگه میدارن ولی مثل مرده ی متحرک! در تجربیات نزدیک مرگ برای مثال بتی جین ایدی در کتاب در آغوش نور(یا غرق در نور) گفته بیماری هایی که میگیریم به خاطر تغییراتیه که در روحمون رخ داده و بهترین درمان اینه که روح رو درمان کنیم نه خوردن دارو های شیمایی که عوارض دارن. دقیقا به همین موضوع اشاره کرده. اختلال در چاکرا ها باعث بیماری میشه و با حل کردن مشکل چاکرا بیماری هم از بین میره. باز بودن هر چاکرا فواید و بسته یا نامتعادل بودن هر چاکرا ضرر هایی داره. هر چاکرا یک رنگ داره. به چند عضو، قسمت هایی از مغز، هورمون های خاص و ... مربوطه. به طور خلاصه هر چیز یک انسان که روش دست بزارید به چاکراهاش مربوطه. بو ها، رنگ ها، صدا ها، موسیقی ها و ... روی باز کردن یا بستن چاکرا ها تاسیر دارن. هفت چاکرای اصلی در امتداد ستون فقرات قرار دارن. این چاکرا ها از پایین ترین به بالاترین چاکراهای شماره ی 1-2-3-4-5-6-7 نام گرفتن. اعمال چاکراها در مقابل شماره ی چاکرای مربوط به صورت خلاصه: 1.کنترل کننده شهوت و هوس نسبت به هر چیز، روده و معقد، قسمت های سخت بدن و ... 2.کنترل کننده احساسات، دستگاه تناسلی و دستگاه دفع ادرار و ... 3.کنترل کننده عقل، کبد، دستگاه گوارش، کمر، قسمت پایین ریه ها و ... 4.کنترل کننده قلب و عروق، قسمت وسط ریه ها، عشق و عواطف و احساسات و ... 5.کنترل کننده گردن، شنوایی، تکلم، قسمت بالای ریه ها، بینی، غده تیروئید، خلاقیت و استعداد به ویژه در زمینه های هنری و حسی و ... 6.چشم سوم یا چاکرای آگاهی برتر.کنترل کننده حس ششم و ... 7.کنترل کننده مغز و اعصاب و ارتباط با یگانه خالق هستی. چاکرای معنوی و تقویت کننده حس ارتباط با دنیای ماورایی و ... (در اکثر افراد این چاکرا در ۸ تا ۱۲ سالگی تقریبا بسته می شه.) ![]() چاکرای اول (ریشه): مشخصات چاکرا: رنگ: قرمز آتشین شفاف عنصر: خاک. این چاكرا از زمین انرژی می گیرد. حس: بویایی اندامهای وابسته بدن: تمام قسمتهای سخت بدن مثل ستون فقرات، استخوانها، دندانها، ناخنها، مقعد، رودهها، خون و ساختمانهای سلولها، بیضه ها، سیستم ایمنی بدن و ... غدد وابسته: غدد فوق کلیوی، غدد جنسی هورمونهای مربوطه: آدرنالین، نورآدرنالین، تستوسترون، استروژن چاکرای دوم (خاجی): به نام سانسکریت سوادهیستانا است که مرکز پیوند نیز نامیده میشود و نام انگلیسی آن Sacral chakra میباشد. محل دقیق آن در امتداد استخوان خاجی (و از جلو بین آلت تناسلی و ناف) قرار دارد. مشخصات چاکرا: رنگ: نارنجی عنصر: آب، این چاکرا از آب انرژی میگیرد. حس: چشایی اندامهای مرتبط: کلیهها، مثانه، لگن، اندامهای تولید مثل، مایعات بدن و ... غدد: غدد جنسی، تخمدانها، غده پروستات، بیضهها. هورمون: استروژن، تستوسترون (وضیفه ی کنترل به دست این چاکرا و تولید به دست چاکرای اوله) چاکرای سوم(شبکه خورشیدی): در سانسکریت (مانی پوراچاکرا) یا شبکه خورشیدی یا مرکز ناف هم گفته میشود و همچنین از نامهای چاکرای طحال، معده و کبد هم گفته میشود. نام انگلیسی آن نیز solar plexus chakra میباشد. معنی آن "مانی" به معنای جواهر و "پورا" به معنای شهر است. محل این چاکرا: هم سطح شبکه خورشیدی، دو تا چهار انگشت بالاتر از ناف است. مشخصات چاکرا: رنگ: زرد عنصر: آتش، این چاکرا از نور و گرما انرژی میگیرد. حس: بینایی بخشهای مربوط به آن: قسمت پایین پشت، شکم، دستگاه هاضمه، معده، کبد، طحال، کیسه صفرا، دستگاه عصبی غیرارادی. چاکرای چهارم نام سانسکریت آن آناهاتا چاکرا است. و چاکرای قلب یا مرکز قلب هم نامیده میشود. نام انگلیسی آن Heart chakra محل این چاکرا: در امتداد ستون فقرات، هم سطح قلب و جناغ سینه است. مشخصات چاکرا: رنگ: سبز، صورتی و طلایی عنصر: هوا، این چاکرا از هوای پاک انرژی میگیرد. حس: لامسه بخشهای مربوط به آن: قسمت بالای پشت، قلب، دندهها و قفسه سینه، قسمت پایین ریهها، خون و دستگاه گردش خون، پوست و دستها. غدد: غده تیموس چاکرای پنجم نام سانسکریت آن ویشودها چاکرا است. چاکرای گلو، گردن و مرکز ارتباط هم نامیده میشود. نام انگلیسی آن نیز Throat chakra میباشد. محل قرار گرفتن آن: در ابتدا ستون فقرات و هم سطح حلق و گلو است. مشخصات چاکرا: رنگ: آبی کم رنگ، فیروزه ای و یا آبی مایل به سبز، نقره ای عنصر: صوت حس: شنوایی بخشهای مربوط به آن: قسمت بالای ریهها، نایژهها، تارهای صوتی، گلو، پشت گردن، گونهها و گوشها غدد: تیروئید و پاراتیروئید هورمون: تیروکسین چاکرای ششم نام سانسکریت آن آجنا ـ گورو است و آجنا چاکرا، چاکرای پیشانی، چشم سوم، چشم خرد یا چاکرای چشم درون و یا چاکرای فرمان هم نامیده میشود. نام انگلیسی آن Third Eye میباشد. محل آن در بین دو ابرو واقع شده است. مشخصات چاکرا: رنگ: آبی پررنگ، لاجوردی عنصر: چیزی ناشناخته که تله پاتی، تله کینزی، تله پورتیشن و ... با آن عمل میکنند. حس: فراحسی و تمام حسها بخشهای مربوط به آن: مخچه، گوشها، بینی، سینوسها، چشمها، سیستم عصبی، صورت غدد: هیپوفیز چاکرای هفتم نام سانسکریت آن ساهاسرارا چاکراست و نام دیگر آن چاکرای تاج و مرکز قله یا لوتوس 1000 گلبرگ هم نامیده میشود. نام انگلیسی آن نیز Crown Chakra میباشد. معنی ساهاسرارا هزار است. محل قرار گرفتن آن در بالای جمجه است. بالاترین نقطه رو به بالا و بالای سر است. مشخصات چاکرا: فواید باز بودن و هماهنگ بودن چاکرا ها: اول: اشتیاقی مُبرم به زندگی، فعال و بلند پرواز و رازدار، مصمم، دارای جاذبه جنسی، پر انرژی و خستگی ناپذیر مثل یک کودک، خیلی دیر بیمار میشود، شاد و سرزنده، دوم: احساسات درست و واقعی، خلاقیت، سوم: تحلیل گر، افسون کننده، خلاق، سخنور، پر شور و شوق، انعطاف پذیر و الهام بخش، باهوش، عاقل، منطقی، بر احساسات خود کنترل دارد. چهارم: عشق بدون قید و شرط، در عشق نه مالکیتی است و نه از دست دادنی(یعنی هرگز شکست عشقی را تجربه نمیکند)، دلسوز، با ایمان، سخاوتمند، پرورش دهنده، رک و دست و دل باز، با پشتکار، جدی و بی ریا، شخص تبدیل به کانال عشق الهی میشود، انرژی های قلب حتی می تواند اطرافیان را شفا دهد. گرمای طبیعی، صمیمیت و شادی بخش، داشتن دستان شفابخش(اگر چاکرا های دست هم باز باشد) قدرت درک دیگران، همه موجودات در قلب او جا دارند و عمیقاً احساس می کند که زندگی در خالص ترین و اصیل ترین فرم خود وجود دارد، پنجم: سازگار، شیفته و مجذوب، آرمان گرا، وفادار، صلح جو، خشنودی، آرامش ذهن، موقع شناسی، ایمان قوی، احساسات و اعتقادات و دانش درونش را بدون ترس ابراز می کند، اگر لازم باشد می تواند ساکت باشد و از صمیم قلب به دیگران گوش دهد و در گفتارش خلاق و پرشور است، قدرت نه گفتن دارد، استقلال و عدم وابستگی خود را حفظ می کند. ششم: نازک طبع، الهام بخش، دوست داشتنی، روشن بین و فهمیده، آگاهی درونی از حقیقت، دنیای مادی برایش شفاف می شود، توانایی خواندن فکر دیگران، تله پاتی، تله کینزی، تله پرتیشن و ... هفتم: خلاق، بصیر، منطقی، عارف، صلح جو، باوقار، تغییر پذیر، نابغه، اگر این چاکرا کاملا باز باشد همه ی چاکرا ها را باز میکند. مضرات بسته بودن یا نامتعادل بودن چاکرا ها: (این توضیح رو بدم که نا متعادل بودن چاکرا به معنای اینه که چاکرایی خیلی باز باشه ولی چاکرایی که کنترل کنندش هست بسته باشه. یا چاکرا حالت استانداردش که مخروط هست رو نداشته باشه یا...) اول: سندرم خستگی مفرط، انواع بیماری های خونی، انواع بیماری های استخانی، ضعیف شدن سیستم ایمنی بدن، پرخوری، ضعف جسمی، افسردگی، میل به خودکشی، کله شقی، نفس پرستی، کافر شدن، نرسیدن انرژی به دیگر چاکرا ها که در نتیجه عوارض دیگر چاکرا ها رو هم به دنبال خواهد داشت، پیری زود رس، یبوست، بواسیر، ناامیدی، روی آوردن به مشروبات الکلی و مواد مخدر و افراط در آنها، پرخاشگری، احساس نا امنی، فکر نکردن به عواقب کار ها و ... (به طور خلاصه جهنم) دوم: ضعف جسمی، شهوت پرستی، بی عاطفگی، بی قیدی، انحصار طلبی، ترسویی و ... سوم: خرده گیری، سبک سری، بد خلقی، ضد و نقیض گویی، زود رنجی، احساس حقارت، خود خواهی و ... چهارم: بیش از حد احساساتی، فوق العاده غم خوار، نیازمند بخشش به دیگران، به حال خود افسوس می خورد و دائم وحشت زده است، دوست دارد که عشق بورزد ولی ترس از ترد شدن باعث می شود راه درستی را برای این کار پیدا نکند، دچار بی تفاوتی و حتی سنگ دلی هم می شود، عدم تعادل دارد و افسرده می نماید، ناهماهنگ عمل کردن این چاکرا ممکن است باعث شود که دائماً بخواهد در خدمت دیگران باشد و سخاوتمندانه عمل کند. بدون اینکه حقیقتاً به سرچشمه عشق وصل باشد. همیشه در ازای عشقی که می دهند انتظار سپاس و قدردانی دارند. گاه احساس می کنند نیازی به عشق دیگران ندارد و حالت تدافعی به خود می گیرند. به طور کلی خودخواه، متزلزل، محدود، تحکّم کننده، بدگمان، ناامید، سرسخت، کله شق، دمدمی مزاج، اراده ای بر روی احساسات خود ندارد، افراطی، غیر قابل پیش بینی و ... میشود. پنجم: دمدمی مزاج، مردد، بی حوصله، مستبد، بی قرار، راحت طلب (تن آسا)، متعصب، طعنه زن، متکبر، ضعیف و گمراه و بی اعتبار، پیش داوری، دید منفی، جهان را خصمانه می نگرد، به جای دریافت انرژی و عشق هستی بخش در انتظار دریافت خصمت و درنده خوئی است، حوزه ای منفی در اطراف خود بوجود می آورد. در ابراز احساسات دچار مشکل می شود. احساسات برطرف شده را با اعمال بدون ملاحظه و فکر ابراز می کند. برخورد غیر منطقی می کند و افکار و احساسات خود را رد کرده و آنها را به حق نمی داند. تنها آن دسته از احساسات را بروز می دهد که از فیلتر داوری خود گذشته و یا قضاوت دیگران تناقض نداشته باشد. یک احساس گناه ناخودآگاه و ترس ذاتی مانع از دیدن و نشان دادن خود حقیقی اش و بیان آزادانه افکار و احساسات و نیازهایش می شود. سعی می کند وجود حقیقی خود را کتمان کند. کلامش یا خشن و بی ادبانه است یا دچار لکنت زبان می شود. صدایش نسبتاً بلند و کلام بی معناست. گاه انسانی چرب زبان می شود که از کلامش برای فریب دیگران استفاده می کند، خجالتی، ساکت، درون گرا و فقط در مورد چیزهای کم اهمیت زندگی صحبت می کند، اگر سعی کند از احساسات خود حرف بزند احساس ورم در گلو می کند و صدایش حالت تصنعی به خود می گیرد. به پیام های روح خود توجه نمی کند و همیشه دچار عدم اطمینان و ترس از قضاوت شدن است.ششم: کافر، سخت گیر، ترسو، خرده گیر، در خود غرق شده، فراموشکار، خجالتی، مزاحم، عدم تعادل در زندگی، فرد پافشاری بیش از حد روی حوزه عقل خود دارد و فقط آنچه بتواند درک کند را قبول می کند. هر چیزی را که درکش برایش سخت باشد رد میکند مثل خدا، بهشت، روح و ... به آسانی قربانی تکبر روشنفکرانه خود می شود و بینش معنوی را رد می کند یا تلاش می کند با قدرت ذهنش بر دیگران و رویدادها تأثیر بگذارد. ولی برای ارضا نیازش و قدرت نمایی از آن استفاده می کند. گر چه ممکن است در این راه موفق شود ولی دیر یا زود احساس تنهایی او را دربر می گیرد. معنای حقیقی اطلاعاتی که به دست می آورد را درک نمیکند، تنها تصورات ذهنی خودش را بعنوان حقیقت موجود در نظر میگیرد.اگر فقط چاکرا کم کار باشد تنها حقیقتی که در دنیای بیرون باشد را باور می کند و زندگیش تحت نفوذ امیال مادی، نیازهای فیزیکی و احساسات ابراز شده است. حقایق روحانی را رد می کند و آنها را حاصل رویای بی معنا و بی هیچ کاربرد عملی می بینید. اگر چاکرای قلب هم مسدود باشد شخص میتواند به یک جانی تبدیل شود. هفتم: منفی، خرده گیر، خود محور، متعصب.(این چاکرا حالت نا متعادل ندارد یا بسته است یا باز یا چیزی بین این دو.) برای باز و متعادل کردن چاکراها: اول: قرمز دوم: نارنجی سوم: زرد چهارم: سبز و صورتی پنجم: فیروزه ای و آبی کمرنگ ششم: آبی پر رنگ و لاجوردی هفتم: بنفش رنگ سفید برای تمام چاکرا ها مفید است ولی تاسیر آن کمتر است. اول: تمام غذا های قرمز رنگ مثل سیب، توت فرنگی، گوجه، انار، گیلاس، آلبالو، تمشک، زرشک، زغالخته و ... دوم: آب و تمام غذا های نارنجی رنگ مثل پرتقال، نارنگی، نارنج، هویج، انبه و ... سوم: تمام غذا های زرد رنگ مثل سیب، گلابی، موز، لیمو، آناناس، زرد آلو و ... چهارم: تمام غذا های سبز و صورتی رنگ مثل سیب سبز، فلفل، سبزی ها، گوجه سبز و ... پنجم: آدامس اکالیپتوس ششم: ؟ هفتم: ؟ عسل، و غذا های سفید مثل سیر، شیر، پیاز، نارگیل و ... برای تمام چاکرا ها مفید است. تمام غذا ها باید طبیعی و سالم باشند. رایحه:اول: بوی خاک، بوی پودر میخک، بوی درخت سدر، عطر گل های سرخ رنگ دوم: چوب صندل، عطر گل های نارنجی رنگ سوم: اسطوخودوس، عطر گل های زرد رنگ چهارم: عطر گل های صورتی رنگ و گیاهان سبز رنگ پنجم: عطر گل های آبی کم رنگ و فیروزه ای، اکالیپتوس ششم: عطر گل های آبی و لاجوردی هفتم: عطر گل های سفید و بنفش موسیقی: اول: به شدت ریتمیک و شاد، صدای طبیعت. دوم: هر نوع موسیقی که شادی و سرور ایجاد میکند، صدای پرندگان، صدای جریان آب، ساز چنگ، سنتور، گیتار. سوم: ریتمهای شاد و تند، صدای نی. چهارم: موسیقی کلاسیک، موسیقی عصر معاصر، موسیقی کلیسایی پنجم: صداهای هارمونیک، رقصهای مراقبهای و صدای طنین دار ششم: صدا های عمق دار، موسیقی مخصوص مدیتیشن، هر صدایی که به شما آرامش می دهد و ذهنتان را باز می کند و تصورات و احساسات را برانگیخته می کند. هفتم: سکوت فعالیت: اول: هر ورزش بدنی، نشستن یا خوابیدن روی زمین و ... دوم: پیاده روی، دویدن، شنا کردن و ... سوم: شطرنج و هر بازی یا ورزش فکری و ... چهارم: پیاده روی، دویدن، عمیق و شکمی نفس کشیدن، محبت کردن و ... پنجم: تماشای آسمان آبی و شفاف و دریا ششم: هر کاری که باعث افزایش قدرت تمرکز شه مثل خیره موندن به یه چیز، نگاه کردن ستاره ها و ... هفتم: ایستادن بر قله ی کوه سنگ هایی که رنگ اصلیشون با رنگ مربوط به چاکرا یکی باشه برای اون چاکرا مفیده. چیزهایی که چاکرا ها رو میبنده: این متن خیلی خلاصه شده. این متن رو در هیچ جا کپی نکنید اگر خواستید لینکش رو بزارید. چون این متن آپدیت میشه. طبقه بندی: چاکرا، چشمان خود را قبل از خواب به آرامی ببندید. اتاق ساكت و تاریك است. تصور کنید شما تنها كسی هستید كه بر روی كره زمین باقی مانده اید. هیچ كس جز شما در دنیا وجود ندارد. شما با آسمان پهناور آبی و گستره خاكی زمین تنها هستید. هیچ انسانی وجود ندارد كه با او حرف بزنید. پدر، مادر، برادر، خواهر، دوستان، اقوام، همكاران همه از دنیا رفته اند. هیچ كس نیست كه به او محبت كنید یا به شما محبت كند هیچ كس نیست با او حرف بزنید. با او دعوا كنید. بخندید یا گریه كنید.شما تنهای تنها هستید. دیگر نیازی نیست برای خوشایند دیگران كارهایی را كه دوست ندارید انجام دهید و تنها كارهایی را كه قلباً دوست دارید، انجام می دهید. كسی نیست كه به او حسادت كنید. هیچ كس نیست بتوانید خودتان را با او مقایسه كنید. نیازی به خودنمایی ندارید چون كسی نمانده شما را ببیند. نیازی به رقابت با كسی ندارید چون تنهای تنها هستید. همه ی آنها كه دوستشان داشتید و كسانی كه احساس خوبی نسبت به آنها نداشتید همه مرده اند. شما تنهای تنها هستید، بدون آدم های خوب یا بد . حالا سه نفس آرام بكشید و چشمان خود را باز كنید. دنیا و آدم ها همه سر جایشان هستند. شما از یك سفر درونی بازگشته اید. اعضای خانواده شما و دیگران همه زنده اند. درباره آنها قضاوت نكنید و فقط شاهد بودنشان باشید. شما برای ادامه زندگی نیاز به رابطه با كل هستی را دارید و كل هستی خوب و بد را با هم دارد. انتخاب فقط یكی مقدور نیست. عشق و تنفر، خشم و بخشش امتداد همند. شما زندگی را همین طور كه هست با اجزاء خوب و بدش مشاهده كنید. از کتاب چند تکنیک مدیتیشن مدیتیشن سازگاری اشو
طبقه بندی: تفکر، کتاب، اشو، متن زیر دستکاری شده ی این متنه. چوبه ی دار برپا می کنند، بیرون سلولم. 25 دقیقه ی دیگر، زنده نخواهم بود. 24 دقیقه وقت دارم. آخرین غذای من کمی نان و آب است ولی از گلویم پایین نمیرود. 23 دقیقه وقت دارم. هیچ کس نمی پرسد چه احساسی دارم. 22 دقیقه وقت دارم. به فرماندار نامه ای نوشتم، لعنت خدا به همه ی آن ها. آه...21 دقیقه مانده. میخواهم با رئیس زندان صحبت کنم، رفته است نهار بخورد. 20 دقیقه دیگر وقت دارم. کلانتر می گوید،(پسر،می خواهم مردنت را ببینم) 19 دقیقه مانده. می خندم ... خنده ی من از گریه ی گرگ بدتر است. 18 دقیقه وقت دارم. وکیلم می گوید، متاسفانه نتوانستم کاری برایت انجام بدهم. 17 دقیقه مانده. 16 دقیقه وقت داری. رئیس زندان را صدا می زنم تا بیاید و به حرف هایم گوش دهد. پدر روحانی می آید تا روحم را نجات دهد، در این 13 دقیقه ای که مانده. از آتش و سوختن می گوید، اما من احساس می کنم که سخت سردم است. 12 دقیقه ی دیگر وقت دارم. چوبه ی دار را آزمایش می کنند، پشتم می لرزد. 11 دقیقه وقت دارم. چوبه ی دار عالی است و کارش حرف ندارد. 10 دقیقه ی دیگر وقت دارم. منتظرم تا معجزه ای شود ... آزادم کنند. در این 9 دقیقه ای که مانده. اما این که فیلم سینمایی نیست، بلکه... خب، به جهنم. 8 دقیقه ی دیگر وقت دارم. حالا از نردبان بالا می روم تا بر سکوی اعدام قرار گیرم. 7 دقیقه ی دیگر وقت دارم. بهتر است حواسم جمع قدم هایم باشد و گر نه پاهایم می شکند. 6 دقیقه ی دیگر وقت دارم. حالا پاهایم روی سکوست و سرم در حلقه ی دار ... 5 دقیقه ی دیگر مانده. کاری نمیشود کرد. بیخیال دنیا. 4 دقیقه ی دیگر مانده. حالا می توانم تپه ها را تماشا کنم، آسمان را ببینم. 3 دقیقه ی دیگر مانده. صدای گنجشک ها را میشنوم. 2 دقیقه ی دیگر مانده. سکوت و آرامش محض، نه در بیرون، در درون. دیگر هیچ چیز مهم نیست. حتی 1 دقیقه ی باقی مانده.
.... از زندان تن و دنیا آزاد شدم. تا بینهایت وقت دارم. طبقه بندی: مرگ،
یک کاغذ به ضخامت یک میلی متر را در نظر بگیرید. اگر فرض کنیم که بتوانیم آن را 100 بار تا کنیم. بعد از 100 بار تا کردن ضخامت آن چقدر میشود؟ اول فکر کنید بعد بخونید. از ماشین حساب استفاده نکنید من این کارو براتون کردم. اگر نمیتونید تصور کنید راهنمایی میکنم بزرگترین چیزی که میتونید تصور کنید. جواب: هر بار که کاغذ رو تا کنیم ضخامت دو برابر میشه یعنی 2 به توان 100 میلیمتر اگر 32 بار تا کنیم = 4،294 کیلومتر = بیش از قطر ماه اگر 34 بار تا کنیم = 17،180 کیلومتر = تقریبا مجموع قطر زمین و قطر ماه اگر 37 بار تا کنیم = 137،439 کیلومتر = تقریبا قطر مشتری اگر 39 بار تا کنیم = 549،755 کیلومتر = بیش از فاصله ی زمین تا ماه اگر 40 بار تا کنیم = 1،099،511 کیلومتر = بیش از قطر خورشید اگر 47 بار تا کنیم = 140 میلیون کیلومتر = تقریبا فاصله ی زمین تا خورشید (فاصله ای که نور در 8 دقیقه طی میکند) اگر 63 بار تا کنیم = 9 تریلیون کیلومتر = تقریبا یک سال نوری (هر سال نوری فاصله ایست که نور در یک سال طی میکند = 9,460,528,400,000 کیلومتر) اگر 80 بار تا کنیم = 127،786 سال نوری = بیش از قطر کهکشان راه شیری اگر 97 بار تا کنیم = تقریبا 17 میلیارد سال نوری = بیش ارتفاع جهان هستی و در آخر 100 بار که تا کنیم ضخامت کاغذ میشه 10 برابر ارتفاع هستی! البته اگر جرم کاغذ رو در نظر بگیریم، جرم مورد نیاز برای این کاغذ اونقدر زیاده که قبل از تا کردن به سیاه چاله تبدیل میشه و طبق نظریه ی هاوکینگ یک سیاه چاله قطرش صفره. نتیجه = 0 اگر ضخامت کاغذ به اندازه ی قطر پروتون باشه یعنی تقریبا 0.0000000000019 میلی متر بعد از 100 بار تا کردن میشه: 2,408,536,140,433 کیلومتر اینجا رو هم بخونید بد نیست: http://www.hupaa.com/page.php?id=3165 طبقه بندی: تفکر، دانستنی ها، بیا تا قدر یک دیگر بدانیم که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم چو ممن آینه ممن یقین شد چرا با آینه ما روگرانیم کریمان جان فدای دوست کردند سگی بگذار ما هم مردمانیم فسون قل اعوذ و قل هو الله چرا در عشق همدیگر نخوانیم غرضها تیره دارد دوستی را غرضها را چرا از دل نرانیم گهی خوشدل شوی از من که میرم چرا مرده پرست و خصم جانیم چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد همه عمر از غمت در امتحانیم کنون پندار مُردم، آشتی کن که در تسلیم ما چون مردگانیم چو بر گورم بخواهی بوسه دادن رخم را بوسه ده کاکنون همانیم خمش کن مرده وار ای دل ازیرا به هستی متهم ما زین زبانیم (مولانا) طبقه بندی: تفکر، مرگ، |
||